فهرست
ورود
شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید
مقالات : زندگی و اشعار مختومقلی فراغی
در تاريخ ۱۳۹۲/۲/۱۶ ۱۸:۲۰:۰۰ (765 بار خوانده شده)

زندگي و اشعار مختومقلي فراغي
به قلم: امانقليچ شادمهر
درباره تاريخ تولد، وفات و محل دقيق مختومقلي فراغي در ميان محققان اختلاف نظر وجود دارد. آ. وامبري معتقد است كه ايشان درسال 1780وفات يافته است. آ. آخوندف گرگانلي معتقد است در سال 1731به دنيا آمده و در سال 1780 نيز وفات يافته است. ب.آ. قرري اوف سال 1733 را سال تولد، و 1782 را سال وفات وي مي داند. م. كوسايف نيز در آثار خود سال 1733 را سال تولد مختومقلي مي داند و معتقد است كه ايشان احتمالا بين سال هاي 1813 / 1790 وفات يافته است. گ. او. چاريف نيز در آثار خود يك بار 1782/1732 را سال هاي حيات او مي داند. و يك بار نيز تولد او را به سال 1733 دانسته است. ب. آ .قرري اوف نيز يك بار 1782 /1732 را سال هاي حيات او مي داند و يك بار نيز تولد او را به سال 1733 دانسته است. ب. آ. قرري اوف در سال هاي بعد، ضمن تجديد نظر، نوشته است كه تاريخ تولد و وفات مختومقلي اصلا مشخص نيست. با توجه به اسناد و مداركي كه در حال حاضر موجود است ، هنوز نمي توان به درستي تاريخ ولادت و وفات مختومقلي را مشخص نمود.( ديوان مختومقلي فراغي ، تصحيح، مقابله نسخ و مقدمه نور محمد عاشور پور، ص16)


دزندگي و اشعار مختومقلي فراغي
به قلم: امانقليچ شادمهر
(برداشت و استفاده از این مقاله با ذکر منبع بلامانع است)
رباره تاريخ تولد، وفات و محل دقيق مختومقلي فراغي در ميان محققان اختلاف نظر وجود دارد. آ. وامبري معتقد است كه ايشان درسال 1780وفات يافته است. آ. آخوندف گرگانلي معتقد است در سال 1731به دنيا آمده و در سال 1780 نيز وفات يافته است. ب.آ. قرري اوف سال 1733 را سال تولد، و 1782 را سال وفات وي مي داند. م. كوسايف نيز در آثار خود سال 1733 را سال تولد مختومقلي مي داند و معتقد است كه ايشان احتمالا بين سال هاي 1813 / 1790 وفات يافته است. گ. او. چاريف نيز در آثار خود يك بار 1782/1732 را سال هاي حيات او مي داند. و يك بار نيز تولد او را به سال 1733 دانسته است. ب. آ .قرري اوف نيز يك بار 1782 /1732 را سال هاي حيات او مي داند و يك بار نيز تولد او را به سال 1733 دانسته است. ب. آ. قرري اوف در سال هاي بعد، ضمن تجديد نظر، نوشته است كه تاريخ تولد و وفات مختومقلي اصلا مشخص نيست. با توجه به اسناد و مداركي كه در حال حاضر موجود است ، هنوز نمي توان به درستي تاريخ ولادت و وفات مختومقلي را مشخص نمود.( ديوان مختومقلي فراغي ، تصحيح، مقابله نسخ و مقدمه نور محمد عاشور پور، ص16)
اما بيشتر محققان تاريخ ولادت او و وفات او را به سال (1733 م./ 1140) قمري مي‏دانند.
«مختومقلي فراغي درسال1733م.(1153 ه‏ق) از تيرة «گركز» در شمال شرق «گنبدكاووس» در محلّي به نام «گينگ‏جاي» چشم به جهان گشود:
بيلمه‏يِـن سوْرانلارا آيدينگ بو غـريب آديـميز
اصلي گركز، يُوردي اترك، آدي مختومقلي دير
(به آناني كه جوياي اين غريب هستند، بگوييد / اصلش گركز، سرزمينش اترك، و نامش مختومقلي است.)
چنان كه از آثار و زندگاني وي برداشت مي‏شود، مي‏توان حيات شاعر را، به دو دوره تقسيم كرد. دورة نخست، دورة تحصيلات و مسافرتهاي وي، براي كسب علوم آن زمان، و دورة دوم، كسب علوم باطني و معارف دروني، توجّه به معنويّات و انصراف از علوم ظاهري. اين دوره، در كلّ، دورة اصلاح، ارشاد، راهنمايي و نيز دعوت به اتحاد است.
تحصيلات و مسافرتهاي فراغي، منطبق با ديوان وي و نيز اساس آثار تحقيقي در شرح حال شاعر، چنين است:
او مقدّمات علوم و خواندن و نوشتن را، در ايّام كودكي، از پدر اديب و دانشمند خود «دولت‏محمّد» آموخت.
چنان كه در همين خصوص مي‏سرايد:
دعا قيلسام جبر و جفا اكثر دير علم اؤگره‏دن استاد، قبلام پدر دير
(در برابر جور و جفاي زمان، دعاي من بس ناچيز است / آن كس كه به من علم آموخت، پدر است.)
مي‏گويند كه پس از مدتي تحصيل، در مكتب‏خانة «ادريس بابا» در روستاي «قزل آياق» ، براي ادامة تحصيل به بخارا رفت، و در مدرسة «گوكلداش» به تحصيل علوم ديني و عربي پرداخت، فراغي پس از چندي، براي ترويج دين و ارشاد مردمان خطّة خود، به سرزمينشان بازگشت.
در حين ترويج دين در سرزمين خود، به افغانستان و هندوستان مسافرت كرده، پس از شش ماه اقامت در هندوستان، به تركستان آمد و با بزرگان مدرسة «خوجه احمد يساوي» مصاحبت و ديدار كرد. اساتيد و علماي آن حوزه نيز، آنان را به تحصيل در مدرسة «شيرغازي» واقع در شهر «خيوه»- كه يكي از بزرگترين مراكز علوم ديني و اسلامي آن عصر بود- تشويق نمودند. فراغي به جهت تحصيل راهي خيوه شد و در بين راه از شهرهاي «مارگالان» ، «سمرقند» و «آنديجان» - كه از شهرهاي ازبكستان است- ديدن كرد و سرانجام در خيوه به تحصيل و تكميل دروس خود پرداخت. فراغي پس از تكميل تحصيل و نمايش استعداد خود، زمان كوتاهي به تدريس در همان مدرسه اشتغال داشت، و آنگاه به موطن و زادگاه اصلي خويش برگشت:
حقـدان بيزه بوُيروُق، باغلي‏دير بيليم
سـنده تعليم آلدي آچـيلدي تيليم
گلسين دييپ قارايار اوْل گركز ايليم
گيدر بوْلدوُم خوش قال گؤزل شيرغازي
(تقدير الهي، چنين است و ما ياراي گريز از آن نيست/ از تو- مدرسه شيرغازي- تعليم گرفتم و فصاحت بيان آموختم/ اكنون ايل من «گركز» چشم انتظار من است/ بمان! اي شيرغازي! كه هنگام وداع است.)
فراغي علاقة فراواني به سير و سياحت و گشت و گذار داشت. وي در سه جا از ديوانش، داعية سفر به مكه را منعكس كرده و سخت، مجذوب و شيفتة احرام و حالات معنوي طواف خانه خدا شده است، چرا كه نيّت حج، خود تكليف ديني واجبي است بر همه، از آن گذشته جزء اركان اصلي ايمان است:
مختومقلي! بيلديم بختيم بي‏وج دير
غنيم گويچلي دير، اقباليك كج دير
نيّتيـم كـعبه دير، خيـاليم حـج دير
اقـراريم بار حـج طوافـين اتمـأگه
(مختومقلي! دانستم كه شوربختم/ خصم پّر قدرت و من كج اقبالم/ نيتم كعبه و آرزويم حج است/ به انجام طواف خانة خدا اقرار مي‏كنم.)
تاريخ وفات شاعر را در سال 1790 م(1210 ه‏ق) ذكر كرده‏اند.
مقبرة اين شاعر پرآوازة تركمن در شمال گنبدكاووس بين «مراوه‏تپه» و «كرند» در منطقه‏اي به نام «آق‏توقاي» قرار دارد كه همه ساله، مشتاقان و شيفتگان وي، پروانه‏وار گرد مزار او مي‏چرخند.


اوضاع اجتماعي عصر شاعر
عصر شاعر، عصر اغتشاش و هرج و مرج بود، زيرا در آن زمان (خصوصاً زمان نادر) ملّت ايران شاهد ستم‏هاي فراواني بودند. اين، بيشتر، متوجّه قشر دهقان و كشاورز بود. چرا كه آنها، علاوه بر پرداخت ماليات، متحمّل پرداخت خراجهاي سنگين مي‏شدند. دهقاناني كه قادر به پرداخت آن نبودند، مجبور مي‏شدند تن به سياه‏چالهاي نادر دهند و يا اين كه مدام شاهد قتل و غارت باشند. مسلّماً در صورت انصراف يا سركشي، كار به جنگ و كشتار مي‏كشيد، آن هم جنگي كه با غارت و چپاول اموال و اراضي به پايان مي‏رسيد.
زماني كه تركمن‏ها از جور و ستم نادر خلاص شده، توانستند زندگي مستقل و آرامي داشته باشند، توسط آقامحمّدخان در امان نبودند، زيرا در آن زمان نيز، او با قشوني مجهّز، به طوايف تركمن، حمله‏ور مي‏شد. دورة مختومقلي دورة پرالتهابي بوده است.
از طرف ديگر، تركمن‏ها در ميان خود، دچار درگيريهاي داخلي بودند. بزرگترينِ اين درگيريها، درگيري طوايف يموت و ازبكان بودند كه در بين سالهاي 1168 ه‏ق تا 1184 ه‏ق به وقوع پيوست و عاقبت نيز يموتها، قدرت را در آن نواحي به دست گرفتند.
پس از قتل نادرشاه در سال 1160 قمري/ 1747 م. يكي از سركردگان نادر به نام «احمد خان ابدالي» (معروف به دُرّاني) براي گرفتن قدرت، تشكيل حكومت در «افغانستان» ، عازم آنجا مي‏شود. او از همة رؤساي طوايف يموت و گوكلان، مخصوصاً از «چاوديرخان» و «دولت‎محمّد آزادي» ، ياري مي‏طلبد تا همگي در جنگ و به دست آوردن قدرت سهيم باشند. اينان نيز به ياري «احمد خان» شتافته و همراه با گروهي، در راه «افغانستان» كشته مي‏شوند. واقعه درگذشت «چاوديرخان» رئيس طوايف گوكلان، و
دوري از دو برادر مختومقلي «محمّدصفا» و «عبدالله» در زمان حكومت احمدشاه صورت گرفته است. مختومقلي در يكي از شعرهاي خود به نام «چاوديرخان» شجاعت و دلاوري‏هاي او را اين‏چنين به تصوير مي‏كشد:
احمد پادشاه‏دان خبر آلماغا
اوْنگمـادي اقبال‏لار چـاوديرخان اوچين
سـاغ باريپ، سلامت قايـديپ گـلمأگه
اوْنـگمادي اقبال‏لار چاوديرخان اوچـين
(براي رسيدن به نزد احمد خان ابدالي، اقبال به چاوديرخان روي نياورد/ و براي به سلامت برگشتن از جنگ هم، بخت و اقبال او را ياري نكرد.)
پس از شكست اتحاد با احمدشاه درّاني تركمن‏‎ها دست اتحاد به محمد حسن خان قاجار دادند كه در آن زمان در آق‏قلاي فعلي سكونت داشت. محمد حسن خان با استفاده از تركمن‏ها جنبش عظيمي را شكل داد.
مختومقلي، خود، جنبش «محمّد حسن خان» قاجار را كه به بهانه خون‏خواهي پدر و در غياب دولت مقتدر در تركمن‏صحرا و استرآباد علم طغيان برافراشت درك كرده است.
در جنگي كه «كريم خان زند» و «محمّد حسن خان» رخ داد، تركمن‏ها به ياري «محمّد حسن خان» شتافته بودند توانستند «كريم خان» را شكست دهند. شعرهاي گوكلنگ، اونگي آردي بيلينمز، عالي سيزينگدير از اشعاري است كه دربارة اتحاد با قاجارها سروده است:
سور فتـحعلي سردار اوْغلي گلدي وقت
يــنه بــوُ دورانِ عـالي سـيـزينگـديـر
داغ كـيمين تـرپِنمِز، دريـا دِك دؤنــمز
يوْموُت گؤكلِنگ اهلي ايلي سيزينگدير
( اي فرزند فتح علي خان قيام كن/ كه اين دوران عالي از آن توست/ به مانند كوه مقاوم، چنان دريا استوار باش/ ايل يموت و گوكلان در كنار توست.)
آرمينيوس وامبري خاورشناس مجارستاني مي‏نويسد: اگر شمشير تركمن نبود آقامحمّدخان قاجار هرگز موفّق نمي‏شد.
از همه مهمتر اين كه در آن عصر، شيوة عشيرتي- سنّتي تركمن‏ها از هم پاشيده، جاي خود را به نظام طبقاتيِ خان‏سالاري داده بود و با رايج شدن تجارت و بازرگاني، فاصلة طبقات بيش از پيش بيشتر شده بود كه اين امر باعث به وجود آمدن اقشار جديدي چون رييس طايفه، رييس قشون، خان و بيگ شد. كم‎كم آنان نيز مالكيت اراضي را به خود اختصاص داده، افراد عادي، همچنان در وضعيت اسفباري به تأمين معاش مي‏پرداختند و اين اختلاف فاحش طبقاتي و ظلم و ستم خان‏ها و بيگ‏ها، در اشعار اين شاعر به خوبي احساس مي‏شود:
آخر زمان بوْلدي الحاضر ايل دِك رسول سؤزي بير بير گلدي يارانلار
قالمادي عدالت بگ ده، خان‏لارده يـوُردي ظلم و ستم باسدي يارانلار
(اكنون بر ايل ما روز رستاخيز فرا رسيده/ شاهد به تحقّق پيوستن يك يك اقوال رسول خدا (دربارة علائم روز قيامت) هستيم/ در خان‏ها و بيگ‎ها هيچ عدالتي نمانده/ اي خلايق! سرزمين ما را ظلم و ستم فراگرفته است.)
همان طور كه پيشتر سخن رفت دوران مختومقلي، دوران هرج و مرج و دوران تشتت سياسي بوده است. در اين دوران افغان‏ها، قاجارها به علت عدم قدرت متمركز باعث تحولات سياسي شدند. دوران مختومقلي كه در اواخر دوران نادرشاه بوده است صحنه درگيري قدرت و صحنه زد و خوردها سر حكومت تحت قلمرو خود و حتي در طمع تصاحب حكومت مركزي بودند. و براي دستيابي به تاج و تخت عده زيادي از مدعيان سلطنت در گوشه و كنار در سعي و تلاش بودند. از يك طرف احمدخان ابدالي كه خود فرماندهي سپاهي را بر عهده داشت به جانب شرق خراسان رهسپار شده .......... و وي از فرصت استفاده كرده به قسمتي از جواهرات و خزاين نادر دستبرد زد و آنها را در بين سپاهيان خود تقسيم كرد. و پس از آن حوادث محاصرة مشهد و تصرف آن اتفاق افتاد و از طرف ديگر قدرت‎هاي محلي كوچك ديگري از آشفتگي سياسي استفاده كرده و خواستار خودمختاري يا سلطنت بودند. يكي از آنان محمد حسن خان بود و جالب اين كه هر دو (احمد خان ابدالي و محمد حسن خان) در صدد جلب حمايت تركمن‎ها بودند. احمدخان ابدالي نامه‏اي به سرداران و ريش‏سفيدان تركمن فرستاد و تركمن‎ها نيز تعدادي را به عنوان «ياش اولي» جهت مذاكره با احمد خان به سوي او فرستادند كه شعر «قايدا وطن توتدينگ قارداش عبدالله» كه به عبدالله و به ديگر برادر او محمد صفا اشاره دارد: اشاره به اين سران بلند پايه تركمن است كه نزد احمد خان رفته بودند.
مرثيه‏هاي فراغي با عنوان‏‎هاي «عبدالله» و «بولار گلمه‏دن» و نيز شعر «چاودير خان» كه از سرداران تركمن بوده و رهبري اردوي ياش اولي‏ها يا بزرگان تركمن را به عهده داشته سروده شده است.
از طرف ديگر محمد حسن خان كه استرآباد در تحت فرمان او بوده است در محل مبارك آباد- آق قلاي فعلي اسكان داشت- ايلات يموت و گوگلان تركمن به خصوص در موارد خطر و اضطرار مأمن خوبي براي او بوده او نيز جنبش عظيمي را با تركمن‎ها راه انداخت و مدتي حكمران آن ديار شد. شعرهاي «گوگلنگ»، «اونكي آردي بيلينمز»، «عالي سيزينگ دير»، درباره اتحاد تركمن‎ها با محمد حسن خان سروده شده است. و محمد حسن خان درباره اتحاد با تركمن‏ها بود كه رقباي سياسي خود را شكست داد و او و ديگر رهبران قاجارها به كمك تركمن‏ها حاكميت سياسي خود را به اثبات رساندند.
اما او نيز پس از رسيدن به قدرت، تركمن‎ها را دشمن خود ساخته، غارت و چپاول قتل و خونريزي را در پيش گرفت و ...

مختومقلي فراغي از زبان ديگران
مختومقلي فراغي، به دليل خلاقيتهاي ادبي مخصوص به خود، نفوذ كلام و احياي ادب تركمن مورد توجّه خاورشناسان و انديشمندان ايراني و خارجي بوده است. به گونه‏اي كه بيشتر اشعار او به زبانهاي آلماني، انگليسي، فرانسوي، لهستاني و به تمام زبانهاي جمهوري هاي شوروي سابق ترجمه شده است.

«آ. وامبري» كه هفتاد سال بعد از وفات شاعر، به منطقة تركمن‏صحرا سفر كرده بود، در سفرنامة خود دربارة مختومقلي فراغي چنين مي‏نويسد: «اشعار مختومقلي، داراي جنبة خاصّي است به اين معني كه: اولاً نمونة كامل از لهجة خالص تركمني را به دست مي‏دهد، ثانياً در نوشته‏هاي او يك قاعده و نظم كلّي وجود دارد، كه در ساير آثار ادبي به ندرت يافت مي‏شود.
اشعار اين شوريده، سينه به سينه نقل گشته، در ميان مردم داراي محبوبيت خاصّي‏ست. بيشتر اشعار او، به لحاظ ظرافت و لطافت زبانزد خاص و عام، و به عنوان ضرب‏المثل در افواه مردم جاري‏ست.

پروفسور «برتلس» مختومقلي فراغي را به «جام‏جم» تشبيه كرده است، چرا كه او آيينة نمايان ادبياتِ تركمن و تجلّي احساسات و ادراكات يك ملّت است. گذشته از اين، او را گوهر گران‏قيمت و نگين انگشتري مي‏داند كه نور و شعله‏اش چشم هر بيننده‏اي را خيره مي‏كند.
«بارتولد» ضمن بررسي شخصيت علمي و فرهنگ اقوام ترك، مختومقلي فراغي را ستوده و در كتابش اين‏گونه آورده است: «از ميان اقوام ترك، اين تنها قوم تركمن است كه شاعر ملّي چون مختومقلي دارد.»

«الكساندر خودزكو» يا «شودزكو» سه سرودة فراغي را در كتاب «سروده‏هاي مردم خراسان» ترجمه كرده است. وي با توجّه به همين مقدار اندك اشعار فراغي، چنين مي‏نويسد: «اشعار قليلي كه از او بجاي مانده، نشانه‏اي است از خلاقيت آن ابرمرد. در اينجا مي‏بايست به يكي از ويژگيهاي اشعارش اشاره كرد و آن عشقي‏ست كه مختومقلي به طبيعت دارد، عشقي، چنين، در بين شعراي آسيايي نسبتاً نادر است، و تأملّات فلسفي وي در پوچيِ مظاهر دنيوي را نيز بايد متوجّه شد، در كشوري چون ايران كه مذهب و شعر مهمترين جنبه‏هاي تمدّن مردم‎اند، مختومقلي خدمت بزرگي كرده است.»

«ناظم حكمت» دربارة اين شخصيّت پرنفوذ فرهنگي تركمن مي‏نويسد: «مختومقلي شاعر من است. و زبانش نيز زبان من است. من از مختومقلي چيزهاي زيادي آموختم. او استاد من است مخصوصاً از اين آموخته‏اش خيلي خوشم آمد. او به من آموخت كه همواره براي مردم خود مبارزه كنم.»

«ماتي كوسايف» نيز، او را شاعري بافراست خوانده، در مقدمة اثرش، فراغي را چنين معرفي مي‎كند: «ادبيات ما قبل از اين شاعر، هيچ شاعر ديگر به خود نديد و هيچ شاعري به اندازه فراغي ادبيات ما را به اوج نرسانده است. او در مردمي كردن ادبيات تركمن سهم فراواني داشته است.»
«بردي كربابايف» در مقالات خود او را، رادمرد ادبيات كلاسيك تركمن شناخته، مي‏گويند: «او با اشعار و سخنان كلاسيك تركمن شناخته، مي‏گويند: «او با اشعار و سخنان دلنشين و جذاب، عصر و آيندة ادبيات تركمن را سربلند كرده است.»

«رسول حمزاتف» ، شاعر داغستان كه اخيراً نيز بيشتر اشعار فراغي را به زبان خود ترجمه كرده در مقدمه ترجمه‏اش و در تحليل اثرش چنين مي‎آورد:
«من با ترجمه كردن اشعار مختومقلي به زبان خودم وجود چنين شخصيّت بزرگ فرهنگي- ادبي را در عالم شعر، در ميان تركمن‎ها ثابت كردم.

«سيّد محمّد علي جمالزاده» در ترجمة كتاب «جنگ تركمن» مختومقلي را به لحاظ احياء ادب و فرهنگ تركمن، به عنوان فردوسيِ تركمنان معرفي كرده است.

«چنگيز آيتماتوف»- نويسنده معروف قرقيزي- ضمن نقد اشعار فراغي، قرن 18 را قرن آفرينشهاي ادبي مختومقلي فراغي ناميده است.

«كريم قربان نفس» شاعر توانمند و معاصر تركمنستان، با تلخيص از شعر «داغلار» مختومقلي، اشعار را چون كوههاي باعظمت مي‏داند كه ريشه در خاك دارند.
و بسيار كسان ديگر دربارة شاعر بزرگ تركمن سخن‏ها گفته‎اند كه نقل تمامي آنها به اطالة كلام مي‏انجامد.






اشعار فراغي
اشعار عرفاني اين شوريده، آنچنان جذّاب و بي‏تكلّف و ساده است، كه در قلوب تك تك آحاد مردم جاي دارد، و داراي الفت و پيوندي ناگسستني است.
احوال عشق و شور و مستي را مانند هر درد كشيده و عشق آزموده‏اي در مكتب عشق، با چنان شور و شوق و با سوز و درد بيان مي‏كند، كه جان هر صاحب درد و اهل دلي را مي‏آزارد و متأثّر مي‏سازد:
مـختومقلي دييرلر منينگ آديمي
عألِـم اِلين چـوْيار گؤرسـه اوْدوُمي
اي يــارانلار كيمه دييِم داديمي
باشيم چيقماز، نه سودايا ساتاشديم
(مرا مختومقلي مي‏گويند/ كسي كه با شعله‏اش، تمام جهانيان دست گرم مي‏كنند./ اي ياران! دردم را با كه گويم؟/ در اين دم كه به سودايي عجيب گرفتار آمده‏ام.)
فراغي آنجا كه سخن از مرگ و نابودي به ميان مي‏آورد، انسان را سخت در انديشه و تفكّر فرو مي‏برد و به جنب و جوش و تكاپو وا مي‏دارد، و آنجا كه از يأس و نوميدي و از درد و سوزي كه از احساس و تجربه شخصي خويش حكايت مي‏كند، آنچنان خواننده را تحت تأثير قرار مي‏دهد كه گويي خود، دارد در آن درد مي‏سوزد.
يادآوري ايّام گذشتة عمر، كه نوميدانه و نافرجام از دست رفته‏اند، چون زنگ خطري است كه در گوش تك تك خوانندگان به صدا در مي‏آيند و اغتنام فرصت را متذكر مي‏گردد:
جـاهــيل‏ليقـدا چار طـرفه آتـيشان
بـيلمزليـكده هـمّه ايـشـه قاتـيشان
عـاجز قالـيپ قـارريليـغا يـتيشـان
درد اِدينيپ اؤز اؤزيندن آغلار هي
(كسيكه در جواني به چهار سوي مي‏تاخت/ و از ناداني دست به هر كار ناپخته‏اي مي‏زد/ اكنون كه پا به دوران كهولت گذاشته/ در درون خود، دردمندانه مي‏گريد.)
فراغي، طي نكته‏هاي عرفاني و حكمي فراواني كه در ديوان خود مي‏آورد، نقاب از چهرة زرپرستان و مال‏دوستان و چاپلوسان بر مي‏دارد، در مذمّت، نكوهش خشم، غرور، شهوت، آز و طمع برمي‏آيد و از درد و و آلام سخت آن در جاي جاي اشعارش به عنوان وسيله‏اي براي تحذير و تنبّه مردم استفاده مي‏كند و آنان را از غفلتِ در اين دنيا پرهيز مي‏دارد:
كلامـده گؤرديگين سؤزلأر ديليميز
آخــر اجـل اوسـتينده ديـر يوليميـز
مـختومقلي آيدار بيـزينگ حاليميز
يا ربّ اوْل گون نچيك بوْلار يارانلار
(آنچه را من بر زبان مي‏آورم، سخن من نيست، سخن خداست/ سرانجام راه ما مرگ است/ مختومقلي مي‏گويد: خداوندا! حال ما در آن روز، چه سان خواهد بود؟)
فراغي، با آوردن تمثيلات و تشبيهات جالب، با دليل و برهان ساده، مسايل سخت را آن‏چنان ساده، براي همگان روشن و واضح مي‏كند كه هيچ جاي ابهامي باقي نمي‏گذارد. وي در عين حال، اصلي براي تزكيه و تهذيب نفس و سير و سلوك اخلاقي فرار مي‏دهد، شعر را باظرافت و لطافت خاصّي پرورش مي‏دهد. فراغي با زبان ساده و بي‏تكلّف، از عشق به حقّ سخن مي‏گويد و مسألة زهد و فقر معنوي را كه خود، دليلي قانع‏كننده بر اتّصال به حقّ تعالي است مطرح مي‏كند. او در اين خصوص با توجّه به عبادت، در طي مناجاتها و التفاتهاي مكرّر، راز و نيازهاي دروني و نيز آلام و عصيان خود را به شيوه بسيار دقيق بيان مي‏كند. با اين وسيله، از خداي، طلب بخشش و عفو مي‏نمايد.
ايا قادر سندِن قُدرتلي كيم بار؟ كرمينگ گويچلي دير گناهيم بسيار
(قادرا! آيا قدرتمندتر و تواناتر از تو كسي هست؟ عفو تو بسيار و گناهان من نيز بي‏شمار است.)
اسرار و رموز عشق را با حرارت و ولع تمام ابراز مي‏دارد، در جايي تنزيه و تقديس ذات اقدس را به ميان مي‏آورد و به تفكّر و تدبّر در امور و صُنع و اتقان آن اشاره مي‏كند:
* قيل نظر آثار صُنع الله غه چشم ديد ايله
(بر آثار و صنع خداي نظر كن و با چشم بصيرت به آنها بنگر.)

او اشعاري نغز، و اشاراتي سحر گونه در باب ترك تعلّقات مادي و خواهشهاي نفساني دارد، بارها و بارها در آثار خود بر بطلان و بي‏وفايي دنيا، غفلت مردم و عدم تعلّق خود به ماديّات اشاره كرده است، به علاوه، با دليلي قاطع و برهاني ساطع، بر همگان، اثبات مي‏كند كه دنيا را ثباتي نيست:
اي يـارانـلار! اول دنـيا، بـاران بار- دا گِـلـن يوق
تـيرك اولـوك حـاليندان خـبر خـاطر بـيلن يوْق
چـرخ فـلك اليندن آغـلان بـار- دا گـولـن يـوق
يالانچي‏نيـنگ وفـاسي يوْق دور ديسم، يالان يوْق
عـقل اِديـنگ قارداشـلار، كـؤنه‏لـردن قـالان يوْق
دنــياگه بـيل بـاغلاغـان قـالدي زيـان ايـچـينده
( اي دوستان! چه بسيار كسان، به دنياي ديگر رفتند/ امّا از آنان كسي باز نگشته است و از حال زندگان و مردگان آن جهان، كسي آگاه نيست/ از دست فلك، بسياري گريانند و خندان كسي نيست!/ اگر بگويم دنيا بي‏وفاست، كذب نگفته‏ام/ دوستان! نيك بينديشيد، كه از گذشتگان كسي بجاي نمانده است/ و كساني كه دل به دنيا داده‎اند، بدانند كه در زيان و خسرانند.)
اشعار اين شاعر، سراسر حكمت، پند و اندرز، سراسر تعليمات اخلاقي و آكنده از الهامات و تمايلات معنوي و مشحون از آيات و احاديث است كه پرداختن به تمام اين‏ها، خود كتابي مستقل خواهد شد. ما چند نمونه از اشعاري را كه بر آيات قرآن يا احاديث نبوي اشاره دارند در ذيل مي‏آوريم:
كيم دير عشقينگ يوكين چكر مردانه
فلـك گؤردي قورقيپ دوشدي گردانه
زمـين جـنبش ايـلاب قالـدي لـرزانه
چوخلار تاب گتيرماز چكمز بو دردي
(آيا كسي هست كه بار عشق را مردانه به دوش كشد؟ / فلك از ترس آن به لرزه افتاد/ و زمين نيز لرزيد/ هيچ يك تابِ تحمّل اين درد را ندارند!)
همان امانت الهي را به ياد انسان مي‏اندازد، كه بر دوش انسانِ ظالم و جهول گذاردند. اشاره است به (آية 72) از سورة احزاب كه مي‏فرمايد: «انّا عَرَضْنا الامَانهَ اِلي السّمواتِ و الاَرض و الجبال فاَبينَ اَنْ يحملها...» يعني: همانا ما امانت را به زمين و آسمانها و كوهها عرضه كرديم ولي از حمل آن، أبا ورزيدند.



ويژگيهاي شعر مختومقلي فراغي
1)بهره‏گيري از تجربه‏هاي شعري پيشينيان: مختومقلي از تجربه‏هاي علمي شعري پيشينيان و از مايه‏هاي ادبي گذشته خود بسيار بهره برده است. قالب‎هاي شعري، تشبيهات، استعارات، كنايات و مضامين شعر جغتايي و ادبيات فارسي در اشعار فراغي نمود عيني دارد.

2) خلاقيت و ابتكار: در كنار بهره‏گيري از مايه‎هاي ادبي پيشينيان، به عنوان سرمايه ادبي شاعر؛ ابتكار و خلاقيت خود شاعر است كه او را به عنوان پايه‏گذار ادبيات كلاسيك تركمن مشهور ساخته است. اين ابتكار و نوآوري ها يعني استفاده از فصيح‏ترين الفاظ محاوره‏اي و توجه به شرايط اجتماعي و الهام از ادبيات شفاهي او را از شاعران طراز اول ساخته است. حتي اين نوآوري در زبان و قالب شعري او هويداست. او در اشعارش از قالبهاي مسمّط مربع، مخمس استفاده كرده است.

3) اشاره به حوادث و اوضاع زندگي عمومي مردم تركمن: قبل از مختومقلي فراغي شرايط اجتماعي و تاريخي اجازه نمي‏داد كه مردم به زبان ساده و به زبان مردم شعر بسرايد. آن هم به دليل انس و عادتي كه به ادبيات جغتايي داشته است. امّا فراغي با الهام از حوادث و اوضاع زندگي مردم توانسته است، نوع زندگي، آداب و رسوم مردم را به خوبي ترسيم كند.

4) بهره‏گيري از روايات مردمي: مختومقلي در كنار طرح اوضاع اجتماعي از افسانه‎‏ها، ضرب‏المثل‎ها و داستانهاي رايج در ميان تركمن‏ها چون گوراوغلي غافل نيست و به طور كلي مي‏توان گفت كه از دو خصيصه مهم يعني «فولكور» و «ادبيات مكتوب» برخوردار است. اگر اين دو گنجينه در زبان مختومقلي وجود نداشت مادر روزگار نمي‏توانست مختومقلي را پرورش دهد.

5) آرايه‎هاي واجي و ويژگيهاي خاص آوايي با تكرار واجها و آواها در مصراع يا بيت موجب تأثير شگرف و صريح مضمون و الفاظ شعر در ذهن مخاطب مي‏شود.
دوزمـه نم دويمـانـام دورمانام اي يـار
بو ساقي دوريندن ايچمه ين جاميم
يا: فراغـي‏ني سـن بي‏ايـمان ايـله‏دينگ
نــاميم، ايـمانيـم آزاديــم قـنـــي.

6) بهره‏گيري از دو منبع الهام‏بخش يعني آيات قرآن و احاديث شريف و روايات اسلامي: به گونه‎اي شعر در سراسر آيات و احاديث و سراسر، پند و تعليمات اخلاقي است. كمتر شعري يافت مي‏‎شود كه در آن آيه يا حديث و روايت يا قصص قرآني در آن نباشد.

7) تنوّع در مضامين و مفاهيم شعري فراغي: به گونه‏اي كه در موضوع و مفهوم شعري از اشعار تعليمي گرفته تا اشعار توصيفي، از اشعار عاشقانه گرفته تا اشعار عارفانه و از اشعار اجتماعي گرفته تا اشعار تاريخي، همه در شعرهاي فراغي به وضوح نمايان است و اين خود جذابيت اشعارش را دوچندان كرده است و خواننده با هر ذوق و سليقه‏اي كه باشد، مي‏تواند مفاهيم و مضامين خوشايند خود را بيابد.

ديوان‏هاي چاپ شده فراغي:
بخشي از اشعار فراغي براي اولين بار توسط مستشرقيني چون شودزكو (1845) ، وامبري (1863) و ي. بريوزين (1890) به اروپا برده شد. سپس چاپ سنگي آن در بخارا، قازان، تاشكند(1907) استراخان، مرو، باكو، و سپس در ايران منتشر گرديد. از قديمي‏ترين چاپ‏ها، كتاب چاپ شده از سوي شيخ محسن فاني در استانبول 1921 و از سوي قربان بردي گرگاني در بخارا (13-1912) و عارفجانف (تاشكند- 1910) مي‏باشد.
در تركمنستان شوروي سه بار ديوان مختومقلي به رسم‏الخط عربي منتشر گرديد. بار اول در 1926 توسط بردي كربايف، به سال 1960 با ويرايش جديد و با مقدمه‏ي «مأتي كوسايف» منتشر شد. «كربابايف» 460 شعر را از حافظه شخصي به نام «صفر» برداشت نمود. و نيز از محقق مشهور ساموئيلوويچ كمك گرفته است. سومين چاپ ديوان مختومقلي در سال 1998 توسط «عبدالرحمان ملك آمانف» و همكاران ايشان ارائه گرديد. چاپ اول داراي 289 شعر، چاپ دوم به تبويب موضوعي پنج بخش و شامل 188 شعر از طرف آكادمي علوم عشق‏آباد- باكو ارائه گرديد چاپ سوم آن در تركمنستان شامل 316 عنوان شعر و پيش از 4000 بيت شعر دارد.
چاپ ديوان مختومقلي در ايران به سفارش «شاگلدي بابانيازي» از روي نسخه بخارا و با عنوان «ديوان حضرت مختومقلي رحمه الله عليها» به سال 1326/ ش/ يا 1366/ ق/ توسط ناشر «ملا ميرزا عبدالهي» مقيم باش يوسقا (پنج پيكر) و در چاپخانه كانون بندرتركمن صورت پذيرفت كه داراي 191 شعر و 135 صفحه است. اين ديوان بار ديگر توسط «بردي محمد محمد اماني» و «ميري دردي‏نژاد» در سال 1329/ ش- 1375/ ق به چاپ رسيد. «حاج مراد دردي قاضي» در سال (1340/ ش) بر اساس نسخه‎هاي فوق‏الذكر ديوان مختومقلي را منتشر نمود كه تا 1345 سومين چاپ آنرا نيز با اضافاتي ارائه نمود. بعد از پيروزي انقلاب نيز تجديد چاپ ديوان مختومقلي توسط ايشان ادامه يافته است. احمد عضدي «ديوان كامل مختومقلي» را در سال 1370 و در سال‏هاي اخير نيز ديوان مختومقلي به قلم «عبدالجبار آخوند نيك‏نهاد» نسخه خوشنويسي شده او توسط انتشارات طلايي عرضه شد.
از آخرين چاپ‏هاي ديوان مختومقلي، ديوان كامل مختومقلي فراغي به كوشش مراد دوردي قاضي و تصحيح و ويرايش محمود عطاگزلي در پاييز سال 1379 در 552 صفحه است كه توسط انتشارات گل نشر مشهد چاپ شده است. و انتشارات مختومقلي نيز متن كامل و تطبيقي اشعار او را به همراه فهرست الفبايي، مطلع الابيات و فهرست اعلام كوشش دكتر ارازمحمد سارلي در 568 صفحه در سال 1388 چاپ كرد و آخرين چاپ، متن انتقادي ديوان مخومقلي فراغي است كه توسط نور محمد عاشورپور تصحيح و مقابله نسخ شده و يوسف قوجق آن را بازخواني كرده است. جلد اول اين كتاب در سال 1388 چاپ شده است.
متن انتقادي ديوان مختومقلي فراغي از مقابله 19 نسخ خطي و چابي مختومقلي تهيه شده كه از اين تعداد، شانزده ديوان مربوط به نسخ خطي و سه مورد نيز ديوان‎ها و مجموعه‏هايي هستند كه چاپ شده‎‏اند، از بين نسخ خطي، 9 نسخه در مخزن خطي انستيتوي زبان ادبيات مختومقلي وابسته به آكادمي علوم تركمنستان، يك نسخه در باكو، يك نسخه در تاشكند، چهار نسخه در لنينگراد و يك نسخه در موزه بريتانيا (لندن) نگه‏داري مي‏شوند. و سه ديوان چاپ شده كتاب «عارف جانف» در تاشكند، «قربان‏بردي گرگاني» در بخارا، و «شيخ محسن فاني» در استانبول مي‏باشند.

صفحه مناسب چاپ پیشنهاد این صفحه 
بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم
جستجو

طراحی و میزبانی : شرکت ایلیاد گنبد